آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - معرفىهاى اجمالى

معرفى‌هاى اجمالى


تشيّع
سيرى در فرهنگ و تاريخ تشيّع.گروه نويسندگان دايرة المعارف تشيّع. چاپ اوّل: تهران, نشر سعيد محبى, ١٣٧٣. دهم « ٤٦١ص, وزيرى. كتابنامه.
كتاب حاضر در اصل مقاله بلندى است كه با عنوان كلّى (تشيّع) در جلد چهارم دايرة المعارف تشيّع چاپ شده است. اين مقاله بلندترين و مهمترين مقاله دايرة المعارف و در واقع اجمالى از كليه مطالب دايرة المعارف است. زيرا ديگر مقالات دايرة المعارف بسط و تفصيل و روايت مستقل مجموعه عناوين و مطالبى است كه در اين مقاله (و در حال حاضر اين كتاب) آمده است.
اولياى محترم دايرة المعارف براى عامترشدن فايده اين مقاله اقدام به چاپ مستقل آن كرده اند و وعده داده اند كه بزودى به زبانهاى عربى و انگليسى و فرانسه ترجمه خواهد شد.
در مقدّمه كتاب آمده است: (تا آنجا كه اطلاع داريم چنين كتابى با اين ويژگيها, همانندى ندارد. اثر جامعى است كه تاريخ و فرهنگ هزار و چهارصد ساله شيعه را… مى شناساند. با اين همه بايد گفت كه اين كتاب تبليغ تشيع نيست بلكه معرفى تشيع است.) (ص نهم).
كتاب حاضر در شانزده فصل با عناوين ذيل سامان داده شده است: ١. تشيع, ٢. فرق شيعه, ٣. عقايد و كلام, ٤. فقه و اجتهاد, ٥. حديث, ٦. علم رجال, ٧. تفسير, ٨. فلسفه, ٩. عرفان و تصوف, ١٠. ادب, ١١. علوم, ١٢. انديشه هاى سياسى, ١٣. جنبشها و دولتها, ١٤. تاريخ نگارى شيعيان, ١٥. احزاب و سازمانهاى سياسى, ١٦. تشيع در جهان امروز.
در همه مقالات آنچه بيشتر مطمح نظر بوده شيعه دوازده امامى است. ولى به مذاهب شيعى ديگر, مانند زيديه و اسماعيليه و شاخه هاى مختلف آن هم پرداخته شده است. در همه مقالات كليّاتى از موضوع به بحث گذاشته شده و از اطناب و تفصيل غيرضرورى پرهيز شده است. ارجاعات هر مقاله ـ طبق آيين دايرة المعارف نويسى ـ در متن آمده و منابع در پايان آورده شده است.
همه مقالات كتاب, توصيفى و مستند و خواندنى است. از مقالات مهمّ اين مجموعه ـ كه كمتر هم درباره آن تحقيق شده ـ مقاله انديشه هاى سياسى و تاريخ نگارى شيعيان است. ضمن دست مريزادگويى به نويسندگان مقالات و فراهم آورندگان اين مجموعه, يادآور مى شويم كه متأسفانه غلطهاى چاپى متعدّدى در كتاب وجود دارد كه گاه بسيار نابهنجار است. مثلاً در صفحه٣٠٩ انقلابى, (اننقلابى) چاپ شده و در صفحه ٣١٠ نام كتاب بيدارگران اقاليم قبله, (بيدادگران)! چاپ شده است. و يا در صفحه ٣٠٧ آمده است: (فقيه در تعدى حكومت) كه (تصدى) درست است. رسم الخط و نشانه هاى سجاوندى كتاب نيز چندان مطلوب نيست. مثلاً در موارد متعدّدى از امام حسن عسكرى(ع) به صورت (عسگرى) ياد شده است. (ص١٢, ١٣, ١٤٩, ١٥١). و يا به نام حضرت ولى عصر(عج) تصريح شده است (ص١٢) كه جايز نيست. سهوهايى چون ضبط (شاپور) به صورت (شاهپور) (ص٤١٥) و (اكبر) به صورت (على اكبر) (ص٤١٦) و (سيد حسين) (ص٣١٢) به جاى (سيد محمدحسين) و… فراوان است. عجيبتر اينكه در سراسر كتاب علامت ويرگول نقطه (;) به صورت (;) ضبط شده است. عبدالمحمّد نبوى شهاب شريعت
على رفيعى (علامرودشتى). شهاب شريعت: درنگى در زندگى حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره). چاپ اوّل: قم, كتابخانه حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى(ره), ١٣٧٣. ٧٤٨ص, وزيرى. تصوير, سند, كتابنامه.

كتاب حاضر, همان گونه كه عنوان فرعى آن گوياست, شامل زندگينامه يكى از مراجع فرهنگبان اسلام و استوانه هاى علم و تقوا, حضرت آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى است كه به مناسبت يكصدمين سالگرد ولادت آن فقيد سعيد از سوى دايره انتشارات كتابخانه آن مرحوم منتشر شده است.
كتاب مزبور مشتمل بر پيشگفتار, مقدّمه, سه بخش, شش پيوست و آلبوم تصاوير است. در آغاز كتاب بحث مبسوطى درباره اجتهاد و مرجعيت در تشيّع شده و در آن به لزوم اجتهاد و تفقّه در دين, مفهوم اجتهاد و تقليد, شرايط فقاهت و مرجعيّت پرداخته شده است. آنگاه ذيل عنوان (محدّثان و فقيهان بزرگ تاريخ تشيّع), به بزرگان حديث و فقه از قرن چهارم تا قرن حاضر اشاره رفته است. تبارشناسى مرحوم آيت الله مرعشى, موضوع بعدى كتاب است و در آن به اجمال از زندگى اجداد ايشان سخن رفته است.
در بخش يكم كتاب با عنوان (دوره تكوين شخصيّت و زندگى در عتبات عاليات), از تحصيلات آيت الله مرعشى, همدرسان ايشان, اجازات اجتهاد و مدارج علمى ايشان به اشباع بحث شده است. چنانكه در اين بخش بشرح توضيح داده شده, مرحوم آيت الله مرعشى مشايخ شيعى, سنى, زيدى و اسماعيلى داشته و از آيات عظام شيخ عبدالكريم حائرى, آقا ضياء عراقى, سيد ابوالحسن اصفهانى و… داراى اجازه اجتهاد بوده و از حضرات آيات سيد حسن صدر, شيخ عبدالله مامقانى, شيخ عباس قمى, سيد محسن امين, شيخ آقا بزرگ تهرانى و ديگران, داراى اجازه روايت بوده است.
در بخش دوم ذيل عنوان (مهاجرت به ايران و اقامت در قم), به ورود آن فقيد به حوزه علميّه قم و عهده دار شدن تدريس در حوزه و مشاهير شاگردان ايشان پرداخته شده است. در اين بخش فهرست كتابهاى آيت الله مرعشى (كتابهاى چاپ شده و نشده, كتابهاى مستقل, حاشيه بر كتابها, تقريظ بر كتابها, مقدمه بر كتابها) آمده است. مجموع اين كتابها نزديك به صدوپنجاه است و شامل موضوعاتى چون علوم قرآن, فقه, رجال و تراجم, انساب, اجازات و متفرقات است. همان گونه كه در اين بخش آمده, يكى از باقيات صالحات آن مرحوم كتاب ملحقات الاحقاق (احقاق الحق) است كه حاصل تلاش پيگير و مستمر نزديك به نيم قرن آن فقيد و گروهى از شاگردان وى (نزديك به بيست نفر) است.
در ادامه اين بخش به خدمات فرهنگى آيت اللّه مرعشى, و سپس به خدمات اجتماعى, مبارزات سياسى و كرامات نفسانى ايشان اشاره رفته است. نويسنده در ضمن بحث از خدمات فرهنگى ايشان به تأسيس كتابخانه عمومى ـ كه به نام ايشان در شهر قم داير است و شهرت جهانى دارد و محل مراجعه هزاران تن در سال است ـ اشاره كرده و در آن به چگونگى تأسيس كتابخانه و كتابهاى مطبوع و مخطوط آن پرداخته است. شايد سزاوارتر اين بود كه نويسنده بخش مستقلى از كتاب را به كتابخانه عمومى آيت الله مرعشى نجفى اختصاص دهد و در آن با تفصيل بيشترى به اين مهم بپردازد.
سومين و آخرين بخش كتاب عهده دار بحث از زندگى شخصى مرحوم آيت الله مرعشى, درگذشت ايشان, انعكاس آن در ايران و خارج از كشور, بازماندگان و متن وصيتنامه آن فقيد سعيد است. از نكات جالب اين وصيتنامه, تعيين محل دفن است كه در اين باره فرموده اند: (حقير با آنكه محل دفن مناسبى در حرم مطهر بى بى فاطمه معصومه ـ سلام اللّه عليها ـ برايم از ساليان قبل در نظر گرفته شده, لكن ميل دارم در كنار كتابخانه عمومى زير پاى افرادى كه به دنبال مطالعه علوم آل محمد(ص) به اين كتابخانه مى آيند, دفن شوم). (ص٣٦٨).
پايان بخش متن كتاب, كتابنامه و اعلام (اشخاص, كتابها و اماكن) است و حدود يك سوم كتاب, پيوستهاى آن. در پيوست اول اجازات اجتهاد و روايتى مراجع و محدّثان بزرگ شيعه به حضرت آيت اللّه مرعشى نجفى آمده و سپس اجازات ايشان به ديگران آورده شده است. پيوستهاى بعدى كتاب شـامل نـامه هـاى رد و بدل شـده ميـان آن فقيـد سعيـد و ديگر عالمـان, اطلاعيـه ها و اعلاميـه هاى سيـاسى, اسنـاد مربوط به كتابخانه و… است. آخرين بخشِ پيوستهاى كتـاب, آلبـوم تصـاوير است كه در آن حدود يكصدوده تصوير آمده است. برخى از تصاوير كتاب از هزاران واژه گوياتر است.
خواننده با مطالعه اين كتاب ضمن آشنايى با زندگى يكى از مراجع بزرگ شيعه, به گوشه هايى از تاريخ فرهنگ حوزه هاى علميّه و تاريخ سياسى ايران دست مى يازد. بى ترديد كتاب حاضر بسى بهتر و خوشخوانتر از كليه كتابهايى است كه تاكنون درباره زندگى مرحوم آيت اللّه مرعشى نجفى نوشته است. گذشته از اينكه نويسنده در مقدمه كتاب وعده داده است (زندگينامه مفصّل و جامع ايشان نيز بزودى به خامه همين مؤلف و توسط همين ناشر, كه از باقيات صالحات اوست, در دسترس ارباب علم و ادب قرار مى گيرد.) (ص٢٤).
حروفچينى, صفحه آرايى, تجليد و چاپ كتاب, مطابق معيارهاى مقبول در انتشار كتاب است. كوشش مؤلف و ناشر كتاب مشكور باد. عبدالمحمّد نبوى مجموعه رسائل فارسيِ خواجه عبدالله انصارى. به كوششِ دكتر محمد سرور مولايى (تهران: انتشارات توس, ١٣٧٢), دويست ونه «٨٤٥ص, وزيرى.
در اطراف شهر هرات, لقبِ (پير مقدّس) تنها تداعى كننده نام تكريم آميزِ ابواسماعيل, عبدالله بن ابومنصور محمد انصاريِ هروى است.
خواجه عبدالله ميراثبان فرهنگِ شفاهى صوفيه در خراسان قديم بود كه توانست همه آن انديشه هاى ناب و ناگفته را به زيباترين شكل, در نظم و نثر ـ فارسى و عربى ـ به رشته درآورد. اين مرد برجسته كه از قُرب و منزلتِ زندگيِ فقيهانه, چشم پوشيد تا زندگى را با تنگدستى و گوشه گيرى در گذرگاه در حومه هرات به پايان بَرَد, سهمى سترگ و تأثيرى بزرگ در رشد و تكاملِ فرهنگ تصوّف داشت. او در طريقت خويش, پيشواييِ شيخ ابوالحسن خرقانى را پذيرفت كه مردى نافرهيخته و بى آلايش بود. انصارى ديدار خود را با آموزگارش چنين توصيف مى كند:
(عبدالله مردى بود بيابانى. مى رفت به طلب آب زندگانى. ناگاه رسيد به حسنِ خرقانى. آنجا يافت چشمه آب حيوانى. چندان آب خورد كه نه عبدالله ماند و نه خرقانى. پيرِ انصارى گنجى بود پنهانى. كليد او به دست خرقانى.)
آشنايان به سبك شناسى و تاريخ تحوّل نثر فارسى, بخوبى مى دانند كه تا پيش از ظهور خواجه عبدالله انصارى, سجع پردازى و عبارات مسجَّع, ويژه ديباچه ها و خطبه هاى كتب بود و كمتر كتابى يافت مى شد كه سراسر مسجَّع و يا در طيفى فراتر از ديباچه, به سجع و ترصيع و موازنه و تجنيس روى آورده باشد و به گواهى صاحبنظرانى چون مرحوم ملك الشعراء بهار و دكتر حسين خطيبى, نخستين سجع پردازى كه در زبان فارسى, پيمانه كتابهاى خود از آرايه هاى لفظى و معنوى لبريز كرد, پير هرات بود.
سالها پيش پژوهشگران ايرانى و خاورشناسانِ نيرانى (همچون و. ژوكوفسكى, ى. ا. برتلس و…) در حسرت مطالعه آثار خواجه عبدالله, تنها به بررسى اشعار او بسنده مى كردند; درحالى كه آثار منثور او چشم به راه محقّق و ناشرى دلسوز داشت. تا اينكه در سال ١٣٦٢هـ.ش به همّت دكتر محمد سرور مولايى, طبقات الصوفيه خواجه عبدالله انصارى با مقابله, تصحيح, مقدمه و فهارس بسيار مفيد در سلسله انتشارات توس به مشتاقان ادبيات عرفانى, عرضه شد. انتشار اين كتاب, بارقه اميدى را در دلِ صاحبنظران برافروخت كه بتوانند بزودى مجموعه رسائل فارسى خواجه را در مطالعه گيرند. از سويى مصحّح طبقات الصوفيه كه سالها به استنساخ, مقابله و تحقيق در آثار خواجه عبدالله انصارى, مشغول بود, بيش از هركسِ ديگر صلاحيّت انجام چنين مهمّى را داشت و آن را چونان وظيفه اى برعهده گرفت. اين مجموعه ـ هرچند با تأخير بسيار ـ اينك در دسترس پژوهندگانِ عرصه ادب و عرفان اسلامى قرار گرفته تا آنان را در دريافت هرچه بهترِ زبان و معانيِ لطيف و عميقِ خواجه, ياور باشد.
مجموعه حاضر مقدمه اى نسبتاً مفصَّل و ممتع (در حدود دويست صفحه) دارد كه در آن اطلاعات سودمندى در باب معرفى نسخه هاى موجود از اين رسائل و ساختمان و محتواى هريك از آنها, عرضه شده است. سپس نزديك به نوزده رساله كوتاه و بلند در اين مجموعه, گردآورى شده كه اگرچه بسيارى از آنها, مضامين مشترك و گاه عبارات يكسان دارند, بارى, خواننده مشتاق به ادبيات عرفانى را از تلاش براى به دست آوردن جزوه ها و رسائل پراكنده موجود ـ و غير مصحّح ـ فارغ مى سازد; افزون بر اينكه برخى از اين رساله ها تاكنون به زيور طبع, مزيّن نشده بود.
فهرست برخى از اين رسائل بدين قرار است: رساله چهل ودو فصل در حكايت مشايخ; رساله صدميدان; رساله محبت نامه; رساله سؤال دل از جان; رساله ذكر; رساله واردات; رساله پرده حجاب حقيقتِ ايمان; رساله كنزالسالكين; رساله قلندرنامه; رساله الهى نامه و رساله فوائد. پساوند اين رسائل, چند صفحه اى است برگزيده از طبقات الصوفيه پير هرات, كه در يكى از جُنگهاى عرفانى مندرج بوده است. اين مجموعه, فهرستى نسبتاً كامل دارد كه شامل: فهرست اشعار فارسى, آيات و پاره هاى قرآن كريم, احاديث و روايات, كلمات قصار, اصطلاحات, اشخاص و اقوال و نام جايها و در نهايت فهرست لغات و تركيبات است.
زبان خواجه هرچند نياز به معرفى ندارد و مُشكى است كه خود مى بويد, اگرچه عطّار نگويد, بارى از بهر حُسن ختام و معطّر كردن مشام از بيان آن قُدسى مرام, زمامِ كلام را به دست او مى سپاريم:
(الهى, دلى ده كه در كار تو جان بازيم; جانى ده كه در كارِ آن جهان سازيم, و تقوايى ده تا از دنيا ببُريم; روحى ده تا از دين برخوريم; يقينى ده تا دَرِ آز بر ما باز نشود; قناعتى ده تا صعوه حرصِ ما باز نشود; دانايى ده تا از راه نيفتيم; بينايى ده تا در چاه نيفتيم; دست گير كه دست آويز نداريم; بپذير كه پاى گريز نداريم; توفيق دِه تا در دين استوار باشيم; عُقبى ده تا از دنيا بيزار باشيم, نگاه دار تا پريشان نشويم, بر راه دار تا سرگردان نشويم; بياموز تا سرِّ دين بدانيم; برافروز تا در تاريكى نمانيم; تلقين كن تا آداب شرع بدانيم; دلى ده كه طاعت افزون كند, طاعتى ده كه به بهشت رهنمون كند. علمى ده كه درو آتشِ هوا نبُود, علمى ده كه درو آب ريا نبود. ديده اى ده كه عزّ ربوبيّتِ تو ببيند; دلى ده كه ذل عبوديّت تو گزيند. نَفسى ده كه حلقه بندگى تو در گوش كند, جانى ده كه زهر حكمت به طبع نوش كند. تو ساز كه از اين معلولان شفا نيايد; تو گشاى كه از اين ملولان كارى نگشايد.) محمّدرضا موحّدى يادنامه استاد مهرداد اوستا, محمدحسين رحمانى, چاپ اوّل ١٣٧٣, مركز بررسيهاى اسلامى, قم, ٤٠٠ص, وزيرى.
نه جلوه بود و نه رنگ اين رواق الوان را
نه بر ستاره برآورده چرخ دامان را
برون خراميد از لفظ معنى و, بنمود
به آفرين محمد(ص) خداى سبحان را
درود باد و سلام آن فروغ بينش را
چراغ چشم دل و شمع ديده جان را
جمال شاهد معنى, چراغ كعبه دل
لواى قبله توحيد, فرّ فرقان را

ابيات فوق بخشى است از قصيده بلند و ارجمند روانشاد, استاد مهرداد اوستا, در ستايش رسول الله ـ ص ـ كه استادانى آن را با قصايد استادان بزرگ سخنورى همبر دانسته اند (يادنامه, ص٩٧). او در سرسپارى به آستان محمّدى و شورگسترى در آستان علوى و عشق ورزى به پاك سرشتى و ستم ستيزى و دادگسترى از شاعران و سخنوران كم نظير معاصر بود. اوستا در شعر بيدارگرش بر پايه آموزه هاى دينى و شناختى كه از مكتب داشت به فراتر از مرزها مى انديشيد و در چكامه هاى تندر آسايش همان سان كه جبّاران داخلى را به هجو مى گرفت و بدانها مى تاخت (ص٢٧) و بيدارگر بزرگ اقاليم قبله, حضرت امام خمينى, را مى ستود و با شعر آكنده از شعورش از آغازين روزهاى اين هنگامه سترگ تا آخرين لحظات از آن حمايت مى كرد, و بر فراق آن عزيز مويه مى كرد (ص٢٥) و فرياد امامش را (بانگ سمند صاعقه افشان) مى دانست (ص٢٥) و آن حضرت را با عناوين (حجت عدل خدا), (آيت ايمان و شرف) (معنى دانش و دين) و (مظهر تقوى) (امام حماسه اى ديگر,ص٤٣) (آفتاب ملك توحيد) (ص١٢) و (حماسه والاى انصاف و داد و آزادگى) و… مى ستود, از ستمگستران و جباران ديگر اقاليم بشرى نيز غفلت نمى كرد و آنها را به باد انتقاد مى گرفت و با شمشير آخته زبان و بيان و بنان به هيمنه بدگهران و ديوخويان مى تاخت (يادنامه, ص٢٥ و ٢٦, ١٣٠, و…) و استوارگامان و رزم آوران و رادمردان جبهه شرف و وادى آزادى را مى ستود و بر آستان پاكيزه جانان, پاكدينان و پارسامردان, سر مى سود. (ص٢٦, ١٣٠, ١٣١, ٣١٥, ٣٢٥ و… و ص٦٢ مقاله سميح القاسم, شاعر فلسطينى, در رثاى استاد.)
بارى, اين مجموعه يادى است از آن زبان حقگوى فريادگر وادى حق و توحيد كه با همت والاى برادر بزرگوارش, جناب آقاى محمدحسين رحمانى, تدوين شده و به كوشش حضرت سيد هادى خسروشاهى در مجموعه ارجمند تاريخ و فرهنگ معاصر (ويژه نامه٤) نشر يافته است. كتاب در پنج بخش تدوين يافته است: بخش اوّل با عنوان (زيستنامه) و شش مقاله, ابعاد زندگانى, مبارزات, انديشه و شعر اوستا را كاويده و فهرست دقيقى از آثار او را به دست داده است. پايان اين بخش مأخذشناسى سودمندى است براى تحقيق درباره شخصيت, افكار و آثار استاد مهرداد اوستا. (ص١٧ـ٥٧). بخش دوم با بيست وشش مقاله نگاهى است به شعر اوستا و تحليلى از محتواى پيام او و بررسى ابعاد انديشه وى كه در شعر ارجمندش تبلور يافته است. در مقاله (شاعرى دردآشنا) از درد آشنايى, مردم گرايى و وجدان انقلابى استاد سخن رفته (ص٦٣ـ٦٦) و در (پرسشى سرگشته بر لبهاى درد) غمنامه غروب آفتاب وجود استاد هنرمندانه سروده شده است.
مقاله (شعر و آفاق تعهد) اوج مقالات اين بخش است. اين مقاله به خامه استاد محمد رضا حكيمى است كه ساليان درازى با آن روانشاد آشنايى و دوستى داشتند. استاد در اين مقاله گرانسنگ به پيشينه شعر پارسى پرداخته و تقسيمى نو براى شناخت و شناساندن شعر فارسى عرضه كرده است (ص٧٢). آنگاه به ابعاد شعر فارسى اشاره كرده و از غزل و چگونگى آن و اشعار عارفانه ياد كرده است. سپس با بيانى استوار و شورانگيز تأثيرپذيرى شاعران بزرگ پارسى گوى را در درازاى سده ها از معارف قرآن و حكمت پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) نمايانده و از ثناگستريهاى قلّه سانان شعر فارسى و سرسودنهاى آن خردمندان بر آستان آل على(ع) ياد كرده است (ص٧٥ـ٩٤). استاد پايانه اين بحث دلپذير و شكوهمند را با ياد قصيده سراى بزرگ معاصر و ثناگستر والاى معصومان(ع), شادروان استاد محمدرضا رحمانى (مهرداد اوستا) در پيوسته و از آميختگى اشعار و انديشه و نثر آن بزرگوار با ارزشهاى انسانى سخن گفته است. پايان بخش مقاله اشاراتى است سودمند به نقد شعر و تهذيب آن, مايه ورسازى شعر و اصالت آن و رسالت شعر و وظيفه آن (ص١٠٨ـ١٢٠).
در مقالات (استاد اوستا در يك نگاه) و (مهرداد اوستا شاعرى از تبار خاقانى) از ابعاد شعر اوستا و محتوى تعهّد آميز و رسالت گستر آن بخوبى سخن رفته است.
در مقاله كوتاه (پاليزبان) استاد زرين كوب نگاهى دارد دقيق و باريك بينانه به شعر و نثر اوستا. اين مقاله را استاد به سال ١٣٤٢ و به هنگام انتشار مجموعه (پاليزبان) نگاشته است كه نقل بخشى از آن خالى از لطف نيست: (اوستا در شعر با آنكه از شيوه استادان كهن ـ و غالباً قصيده سرايان خراسانى و عراقى ـ پيروى مى كند, معانى تازه, ديدهاى تازه و افكار تازه دارد. اعتدال بين لفظ و معنى, انتخاب دقيق در بين الفاظ و تعبيرات و مخصوصاً سعى در پيدا كردن مضامين تازه, شعر او را رنگى مى بخشد كه در بسيارى از گويندگان نسل جوان مانند آن را نمى توان يافت (يادنامه, ص١٤٤). در مقالات بعدى اين بخش نيز از ابعاد مختلف فكر, شعر, هنر و شخصيت ادبى, اجتماعى و سياسى استاد سخن رفته است. در بخش سوم, با عنوان (مهرداد اوستا در سروده هاى شاعران), سروده هايى آمده است كه در ارجگذارى به شعر, شخصيت و هنر والاى آن بزرگوار در دوران زندگى يا پس از مرگش سروده شده است. از جمله سروده هاى بلند حميد سبزوارى, محمود شاهرخى, غلامحسين عمرانى, على موسوى گرمارودى و اسماعيل ناقد همدانى.
بخش چهارم با عنوان (آثار ـ نمونه), گفتگوها, مقالات و سروده هايى است درباره ادبيات, شعر, زبان فارسى و شاعران بزرگ اين ديار. در پايان كتاب به مناسبت, از برخى شاعران و آثارشان سخن رفته است; از جمله: غزلسراى بزرگ خراسان غلامرضا قدسى, عبدالعلى نگارنده و…
كتاب حاضر مجموعه اى است خواندنى و ماندنى و بايد به سامان دهندگان آن دست مريزاد گفت كه در روزگار فراموشيها, (مرغ حقگو) را فراموش نكرده و حماسه سراى بزرگى, شرف و رادمرى را ستوده اند.
محمدعلى مهدوى راد
ميراث اسلامى ايران, دفتر دوّم, به كوشش رسول جعفريان (چاپ اوّل, قم, كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى, ١٣٧٤) ٨٦٦ص, وزيرى.

اين كتاب دوّمين مجموعه (ميراث اسلامى ايران) است كه آهنگ تصحيح, تحقيق و نشر رساله هاى كوتاه و مقاله هاى تحقيقى را به عهده گرفته است. به هنگام نشر اوّلين مجموعه از اين حركت فرهنگى ارجمند و نيّت خير بانيان آن و چگونگى محتوا و شكل گيرى مجموعه به اجمال سخن گفتيم (شماره ٨١/٢٦) (آدرس از سال پنجم) اكنون وپس از فاصله اى كوتاه مجموعه دوّم را پيش روى داريم, با ٢٢رساله و سه مقاله. اين مجموعه با رساله (حلّ ماينحل) آغاز شده است كه شرحى است بر قصيده (ابو المفاخر رازى). قصيده در مدح حضرت رضا(ع) است با شرح عبداللطيف شيروانى. آقاى جعفريان بر اين رساله, مقدمه اى نوشته اند سودمند درباره ابو المفاخر و استاد علاّمه حسن حسن زاده آملى كه از سرلطف اين قصيده را در اختيار مجموعه نهاده اند, آن را تصحيح كرده اند (با سخنى كوتاه درباره رساله). رساله دوّم با عنوان (منهاج تمدّن و مفتاح ترقّى) كه به سال ١٢٩٢ نگاشته شده است, و مؤلفش شناخته شده نيست, نگاهى است هوشمندانه به لزوم تحوّل و دستيابى به تمدن و نقد و تحليل تمدّن اروپايى و برنمودن وجوه گونه گون آن. رساله براى آگاهى از فضاى فكرى آن روزگار سودمند است. رساله هاى (الكافى فى التوحيد), (مقدمة فى علم الأصول), (حديث الولايه) را آقاى محمدرضا انصارى تصحيح كرده اند, با مقدمه اى در چگونگى رساله ها. (گزارشى از جنگ انگليس و ايران) گزارشى است دقيق و خواندنى از رويارويى نيروهاى ايرانى و انگليس به سال ١٢٧٣ در جنوب. اين رساله را آقاى سيد على ميرشريفى بازنويسى و تصحيح كرده اند.
در جريان جنگهاى ايران و روس, عالمان و اهل قلم, مجموعه ها و رساله هاى متعدّدى درباره جهاد با دشمن نگاشتند, اين رساله ها با عناوين گوناگون (جهاديه), (تحفة المجاهدين) و… بخشى از ادبيات آن روزگار را تشكيل مى دهد كه شايسته تحقيق و بازنگرى است. در اين مجموعه دو رساله با عناوين يادشده به همت آقاى على صدرايى نيا, تصحيح و تحقيق شده است. مصحح محترم بر هر دو رساله, مقدمه نوشته و چگونگى محتوا و شأن نزول تاريخى آنها را بيان كرده است. ابومسلم شخصيت جنجالى و بلندآوازه خراسان, در تاريخ, افسانه ها و فرهنگ عامه مردم حضور شگفتى دارد. در روزگارى چگونگى كاروبار او نُقل مجالس و نَقل محافل بوده و قصّه سرايان و گزارش پردازان با پروبالهايى كه بدان مى دادند, محفلها مى آراستند و مجلسها بپا مى داشتند. ارزيابى چندوچونى رساله هايى كه در اين مورد برجاى مانده و مواضع گوناگون عالمان و سياستمداران درباره آن, بويژه در روزگار صفويان در برنمودن بخشى از فرهنگ مردم سودمند است.
آقاى جعفريان سه رساله را درباره ابومسلم و ابومسلم نامه ها با عناوين (اظهار الحق و معيار الصدق) و (صحيفة الرشاد) و (خلاصة الفوائد) تصحيح كرده است. وى در مقدمه اى سودمند با نگاهى دقيق و تاريخى چگونگى مجموعه هايى از اين دست, قصّه سرايى و پيوند آن با تصوّف, و مواضع عالمان درباره آن را بازگفته است. سه رساله (غديريه), (زوال آفتاب نبوت) و (سلوة الشيعه و قوّة الشريعه) را آقاى احمد عابدى تصحيح و تحقيق كرده اند. دو رساله اوّل به خامه ميرزا مهدى استرآبادى است و هر دو رساله با نثرى مسجّع و عباراتى آهنگين به قلم آمده است. محقق محترم در مقدمه اى كوتاه از شرح حال, آثار و چگونگى اين رساله ها سخن گفته است. رساله سوم در باب صوفيان و چگونگى اعمال آنهاست. اين رساله جنبه انتقادى دارد و كوشيده است تا بخشى از ناروائيها و ناهنجاريهاى رفتارى آنان را بنماياند.
پس از آنچه ياد شد, در مقاله تحقيقى و سودمند (شخصيت علمى و مشايخ شيخ طوسى) به خامه استاد سيد عبدالعزيز طباطبايى. از شخصيت علمى شيخ در ابعاد مختلف سخن رفته است و آنگاه مشايخ آن بزرگوار در سه مرحله قبل از هجرت به بغداد, در بغداد و پس از بغداد فهرست شده است. اين مقاله از دقت شايان توجهى برخوردار است و سرشار است از آگاهيهاى رجالى و شرح حالنگارى.
رساله بعدى را با عنوان (تحفة الأخوان) آقاى محمدعلى مهدوى راد تصحيح و تحقيق كرده اند. مؤلف رساله شناخته نشده است. تحفة الأخوان, نوشته اى است لطيف و خواندنى در حقوق برادران مؤمن نسبت به يكديگر. ابتدا از ترغيب و تشويق اسلام به اخوت مؤمنان سخن رفته است و مؤاخاة رسول الله(ص) با على(ع) گزارش شده است. آنگاه حقوق مؤمنان براساس روايات, توضيح و تبيين شده است. مصحح رساله در مقدمه اى كه نگاشته از اهميت موضوع, جايگاه آن در آموزه هاى دينى آثار كهن در اين باره و چگونگى رساله سخن گفته است. رساله بعدى گزارشى است از خرابه هاى رصدخانه مراغه, كه آن را اعتضادالسلطنه به هنگام التزام ركاب ناصرالدين شاه در بازديد از آن تهيّه كرده است. اين رساله را آقاى على رفيعى علامرودشتى تصحيح و تحقيق كرده و در مقدمه اى از چگونگى رصدخانه مراغه و شرح حال نگارنده اين رساله, سخن گفته است. پانوشتهاى سودمند و روشنگرانه محقق بر سودمندى رساله افزوده است.
(علماى اصفهانى) از ميرزا حسين خان انصارى, رساله اى است شامل شرح حال كوتاهى از چهل تن عالمان اصفهان. اين رساله را آقاى بيدهندى تصحيح و تعليق كرده اند. رساله مزيّن است به حواشى محقق دقيق النظر روانشاد معلّم حبيب آبادى. اين حواشى را استاد علاّمه حاج سيد محمدعلى روضاتى با نگاشته نهايى مرحوم حبيب آبادى مقابله كرده و در چگونگى آن يادداشتى مرقوم داشته اند, كه عين دستخط زيباى ايشان در كتاب آمده است (ص٤٨٢).
(رساله اى در امامت) نگاشته شده به سال ٦٤٩, نوشته اى است ارجمند كه موضوع را به گونه اى استوار به بحث گذاشته است. رساله اى فارسى در قرن هفتم به زبان فارسى شايان توجه است و در كندوكاو پيشينه تشيع در ايران سودمند.
كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى آكنده است از شاهوارهاى ميراث اسلامى, و جناب دكتر سيد محمود مرعشى يكصدوسه نسخه خطّى از نفايس كتابخانه را كه در قرن هفتم كتابت شده است, برگزيده و در بخشى از اين مجموعه معرفى كرده است. (رساله وصف العلماء) نوشته اى است لطيف و خواندنى در ترسيم چهره والاى عالمان; به خامه فقيه, محدث و مفسّر بزرگ علم الهدى فيض كاشانى(ره). آن بزرگ در برنمودن اين هدف عناوين كتابهاى عالمان را به كار گرفته است. اين رساله را استاد سيد احمد حسينى اشكورى تصحيح كرده و در مقدمه اى از شرح حال مؤلف سخن گفته و در پانوشتها, آثار ياد شده در متن مقاله را شناسانده اند.
مجموعه بعدى گزارش گزينه اى است از نسخه هاى خطّى كتابخانه فاضل خوانسارى, كه آن را نيز آقاى اشكورى تنظيم كرده اند. رساله بعدى با عنوان (اربعة ايّام) در توضيح و گزارش فضيلت و شرافت چهار روز است كه در اسلام به آن اهميت داده شده و اعمال و آداب ويژه اى دارد: دحو الأرض, روز غدير, ميلاد حضرت رسول(ص) و مبعث آن بزرگوار. آقاى استادى اين رساله را تصحيح كرده اند و در مقدمه اى به اجمال از شرح حال ميرداماد و چگونگى رساله, بحث كرده و نكات سودمندى را آورده اند. در پانوشتهاى رساله نيز منابع احاديث و اقوال يادشده و توضيحاتى درباره متن آمده است.
(نسخه هاى خطّى عربى كتابخانه انستيتو مطالعات اسماعيليه) مجموعه بعدى است. مركز يادشده به انگيزه سامان بخشيدن و هدايت كردن مطالعات اسلامى و درك شايسته اسلام و اديان تأسيس شده است. كتابخانه اين مركز بيش از ١٠٠١ نسخه خطى دارد. آنچه در اين مجموعه آمده است برگردان جلد نخست فهرست نسخه هاى خطى عربى موجود در كتابخانه اين مركز است كه آقاى ارجمند با گزينش و اختصار آن را ترجمه و تدوين كرده اند. پايان بخش اين مجموعه, رساله مفصل و مهم ترجمه (مسمار العقيده) تاج الدين عبدالله بن معمار بغدادى است, كه مؤلف آن را در سفر به اصفهان و مناظره با قاضى نظام الدين نگاشته است, و قوام الدين هبة الدين بن محمد, معروف به (ابن قطّان) آن را به فارسى برگردانده است. رساله برپايه تنها نسخه خطّى آن در كتابخانه آيت الله العظمى نجفى مرعشى تصحيح شده و در مقدمه اثر از چگونگى كتاب سخن رفته و كسانى كه در متن از آنها ذكرى به ميان آمده, شناسانده شده اند. آقايان على صدرايى نيا و محمود طيّار مراغى تصحيح و تحقيق آن را به عهده داشته اند.
مجموعه دوّم (ميراث اسلامى ايران) با رساله ها و مقاله هايى كه يادشد, اثرى است ماندنى و سودمند. اميدواريم نشر اين مجموعه گرانقدر سالها بپايد, و بخش عظيمى از ميراث اسلامى بدين سان عرضه گردد. محمدعلى غلامى المعارف لابن قتيبه, حققه و قدم له: ثروت عكاشه, منشورات الشريف الرضى قم١٤١٥/١٣٧٣, ص١٢٤«٩٤٤, وزيرى.

ابومحمد عبدالله بن مسلم مشهور به ابن قتيبه دينورى (٢١٣ـ٢٧٦) از دانشمندان ذوفنون و ادباى بزرگ اسلامى است كه به كثرت تأليف مشهور است. از جمله آثار خوب و معروف او المعارف است كه آن را پيش از ٢٦٦هـ ق تمام كرده; زيرا در همين سال الموفق برادر المعتمد على الله خليفه عباسى (٢٧٩ـ٢٥٦هـ ق) ابن قتيبه را به بغداد فراخواند تا المعارف را بر او قرائت كند (مقدمه كتاب ص٧ـ٦٥).
از المعارف پيش از اين, دو چاپ منتشر شده بوده است; يكى چاپ گوتينگن به كوشش و ستنفلد (١٨٥٠م), ديگر چاپ محمد صاوى و عثمان خليل در قاهره به سال ١٣٥٣ق (١٩٣٤م). چاپ دقيقتر اين كتاب كه مورد بحث ماست به اهتمام ثروت عكاشه (١٩٦٠م) صورت گرفته كه براساس نسخه هاى خطى من جمله يكى به تاريخ ٥٠٠ هجرى قمرى است (ص١١٥, مقدمه) و البته به دو چاپ پيشگفته نيز نظر داشته است.
اما نام و موضوع كتاب: منظور از اين نام, شامل بودن كتاب است بر معارف گوناگون و پيوستن آن معارف به يكديگر برحسب تناسبى كه دارند (ص٦٣ مقدمه) و جالب اين است كه پيش از ابن قتيبه كسانى با همين روش و عنوان كتاب نوشته اند; از آن جمله است: استاد ابن قتيبه وكيع قاضى, همچنين است محمد بن حبيب بغدادى معروف به ابن حبيب (متوفى ٢٤٥) در دو كتابش: المحبّر و المنمق كه طبق نظر محقق كتاب, ابن قتيبه در المعارف به هر دو نظر داشته است. پس از ابن قتيبه مؤلفان ديگر در سياقِ او آثارى تأليف كرده اند; از جمله: ثعالبى (متوفى ٣٨٣) كتاب لطائف المعارف را نوشت.
المعارف نوعى دايرة المعارف موضوعى است كه البته با در نظر گرفتن فهارس جامعى كه محقق كتاب فراهم آورده (موضوعات, رجال سند, شعرا, اعلام, قبايل, اماكن, ايامِ عرب, كتب, آيات و اشعار) مى توان از آن به طور الفبايى هم استفاده كرد و مطلب مورد نظر را يافت.
حال سؤال اين است كه آيا به مندرجات كتاب ابن قتيبه مى توان اعتماد كرد؟ در اينجا بايد نخست خود ابن قتيبه را بشناسيم.
ابن قتيبه عالم محققى بود و مسلم است كه در طول عمر ممكن است نظراتش عوض شده باشد; آنچه مسلم است جنبه ادبيت او قويتر از جنبه محدث و مورخ و مفسر بودن اوست. بر روى هم به اهل سنت (شاخه اهل حديث) متمايل بوده و به گفته ابن تيميه بين اهل حديث همان مرتبه را دارد كه جاحظ ميان معتزله (ص٥٧). مخالفت ابن قتيبه با جاحظ مشهور است, الاّ اينكه او خود در نويسندگى از مقلدان جاحظ است, گرچه قدرت قلم و شوخ طبعى و طراوت انديشه جاحظ را ندارد. يك نگاه به عيون الاخبار ابن قتيبه نشان مى دهد كه چه مقدار از الحيوان, البخلاء, البيان و التبيين را بدون ذكر و گاه با ذكر مآخذ نقل كرده است. جالب اينكه ابن قتيبه با آنكه ايرانى زاده بوده, در مخالفت با شعوبيه همرأى جاحظ است. گرچه جاحظ نيز متأثر از ادب شعوبى بود و عرب خالص هم نبود ولى در مخالفت با شعوبيه نمك به حرامى كرده است. شايد هم اعتقاد به انتقاد از شعوبيه نداشته و فقط قلم پردازى كرده است (رك: زندگى و آثار جاحظ, عليرضا ذكاوتى, انتشارات علمى فرهنگى, ١٣٦٧).
منتقدان ابن قتيبه منحصر به شعوبيان و معتزليان نيستند, بلكه بين ادبا نيز مخالف دارد. زيرا او در قضاوت بين دو مكتب نحوى بصرى و كوفى خط ثالثى ايجاد كرده (ص٥٧ از مقدمه كتاب) و نيز نظرياتش در شرح بعضى مشكلات لغوى حديث و قرآن نقض شده است (ص٦٠). گذشته از اين از جهت تاريخى بعضى مطالب آورده كه شيعه و سنى آن را قبول ندارد; مثلاً از قول او نقل كرده اند كه ابوبكر و عمر و على وفات يافتند, درحالى كه قرآن را جمع نكرده بودند, و نيز از قول او آورده اند كه على در خاك رفت درحالى كه قرآن را حفظ نداشت (ص٥٩). البته اينها نقل قول است و شايد هم از ديگران روايت كرده ولى خود ابن قتيبه بر روى هم نظرات سنجيده اى دارد و به هرحال كتابش را بايد با ديد انتقادى خواند.
نقد بر ابن قتيبه از دو قسم خارج نيست, يا نقد علمى است و يا دشنام و بدگويى. نقد علمى بر ابن قتيبه از اين جهت وارد است كه او در ميدانهاى مختلف وارد گرديده و ناچار متحمّل عواقب و تبعات خطاهايى كه به يك آدم چندكاره دست مى دهد, شده است. اما دشنام و بدگويى در حق او مثل ساير مؤلفين و صاحب نظران عجيب نيست و همان خطاهاى علميش محمل و مستمسك اين قسم نقد گرديده كه البته به فحاشى و هوچى گرى شبيه تر است.
عناوين كلى مطالب المعارف عبارت است از: مطالبى مربوط به انبيا, انساب عرب, سيره پيغمبر, اصحاب پيغمبر, خلفا, خروج گنندگان بر خلفا, تابعين, فقها و اصحاب حديث, قاريان, نَسَب شناسان, راويان شعر, معلمان, واليان, فِرَق و مذاهب اسلامى, ملوك يمن, ملوك حبشه, ملوك حيره, ملوك عجم.
اينك براى آنكه مقاله, خالى از فايده عاجل هم نباشد, ترجمه بعضى مطالب از لحاظ خوانندگان مى گذرد:
* قزمان از منافقان بود كه در جنگ اُحُد به سختى زخمى شد و از شدت درد خود را كشت و مى گفت جز به حمايت قوم خود نجنگيدم (يعنى تعصبى براى اسلام نداشت) و پيغمبر در مورد او بود كه فرمود: (ان الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر) (ص١٦١).
* (بئر رومه) چاهى بود متعلق به يك يهودى, كه آبش را به مسلمانان مى فروخت. پيغمبر(ص) فرمود هركس اين چاه را بخرد و براى مسلمانان قرار دهد, آبشخورى خواهد داشت. عثمان براى خريد آن چاه با يهودى مذاكره كرد, امّا يهودى حاضر شد تنها نصف آن را بفروشد. عثمان گفت: مى خواهى يك روز از آنِ من باشد و يك روز از آنِ تو, يا اينكه من نسبت به سهم خودم بر آن چرخ چاه بگذارم؟ يهودى گفت يك روز از آن من باشد و يك روز از آن تو, و مسلمانان در يك روز سهمِ عثمان به اندازه دو روز آب مى بردند, يهودى ناچار شد بقيه چاه را نيز به عثمان بفروشد (ص١٩٣).
* پيغمبر(ص) زمين بازارگاه مدينه موسوم به مهزور را صدقه (= وقف) مسلمين قرار داده بود. عثمان آن را به حارث بن الحكم اقطاع داد و فدك را كه صدقه (= وقف) پيغمبر بود به مروان بن الحكم اقطاع داد. همچنين خمس غنايم فتح افريقيه را به مروان بخشيد. عبدالرحمن بن حنبل جمعى شاعر تبعيد شده به دستور عثمان درباره او سرود كه خدا هيچ موضوعى را بدون حكم باقى نگذاشته, و دو امين (يعنى ابوبكر و عمر) نيز درهمى به زور گرفتند و بيجا ندادند, اما خدا ترا همچون فتنه اى ساخته است كه ترا با مردم و مردم را با تو بيازمايد (ص١٩٥).
* منصور خليفه دستور داد گردن محمد بن عبدالله بن عمرو الاصغر معروف به ديباج را زدند و سر او را به جاى سر محمد بن عبدالله بن الحسن (نفس زكيه) به هند فرستاد (ص١٩٩).
* عدى بن حاتم طائى از همراهان على(ع) در صفين بود, يكى از پسرانش به نام (محمد) در اين جنگ كشته شد و پسر ديگرش همراه خوارج كشته شد. خود عديّ در زمان مختار به سن صدوبيست سالگى درگذشت و وصيت كرد مختار بر او نماز نخواند (ص٣١٣).
* جهجاه غفارى در حال كفر پرخور بود پس از آنكه اسلام آورد كم خوراك شد و پيغمبر فرمود: المؤمن يأكل فى معِيً واحد و الكافر يأكل فى سبعه امعاء (ص٣٢٣).
* از ابوغدبه حضرمى روايت است كه من و سه تن ديگر از اهل شام از حج برمى گشتيم, نزد عمر بن خطاب رفتيم. در همان روز از عراق خبر رسيد كه اهل عراق به امامِ (منصوب از سوى) عمر سنگ ريزه پرتاب كرده اند. عمر براى نماز خارج شد و پرسيد كجا هستند شاميان؟ ابوغدبه گويد: من و يارانم برخاستيم. عمر گفت: اى اهل شام آماده شويد براى مقابله عراقيان, زيرا تخمى كه شيطان در عراق گذاشته, جوجه آورده (ص٣٩٧).
* اول كسى كه قرائت قرآن با الحان كرد, عبيدالله بن ابى بكر بود اما حزين مى خواند… بعدها قاريانى مانند هيثم و ابان و ابن اعين گوشه هايى از الحان (غناء) و (حُداء) و (رهبانه) را وارد قرائت قرآن كردند. بعضى به طور نهانى و بعضى آشكارا. از آن جمله است قرائت هيثم اين آيه را: (اما السفينة فكانت لمساكين يعملون فى البحر) كه از آهنگ شعر زير (سلخ) شده است:
انمّا القـطاة فـانى سـوف انـعتها/ نـعتا يوافق نعتى بعض مافيها
و محمد بن سعد ترمذى آهنگهاى نوپديد را از شعرش جدا و عيناً داخل قرائت مى كرد (ص٥٣٣).
* نخستين كسى كه براى ديه انسان صد شتر سنت نهاد, ابوسياره عدوانى بود. بعضى گفته اند نخستين كسى كه اين كار را كرد, عبدالمطلب بود كه قريش و سپس عرب از او اخذ كردند و اسلام آن را امضا كرد. نخستين كسى كه قضاوت به قسامه (در مورد قتلى كه قاتلش معلوم نيست) حكم كرد و نخستين كسى كه بر نفس خود, خمر را تحريم نمود و نخستين كسى كه در جاهليت دست دزد را بريد, وليد بن مغيره بود و همو نخستين كسى است كه هنگام دخول به كعبه كفش خود را كند و در اسلام اين همه تقرير شد (ص٥٥١).
* در قبيله تميم دوران جاهليت, مجوسيت وجود داشت; من جمله: زرارة بن عدس و پسرش حاجب بن زرارة مجوسى بودند (كه اين يكى با دختر خود ازدواج نمود و سپس پشيمان شد). اقرع بن حالس و ابوسود (جدّ وكيع بن حسان) نيز مجوسى بودند. بين قريش زنديق (= ماندى) نيز وجود داشت كه از طريق حيره اخذ كرده بودند (ص٦٢١). عليرضا ذكاوتى قراگزلو عيون الأخبار, أبى محمد عبداللّه بن مسلم. (چاپ اوّل, قم, منشورات الشريف الرضى ١٤١٥). ٧٤٨«٦٧٢ص, وزيرى.
ابن قتيبه نويسنده, دانشمند, قرآن پژوه, حديث شناس, اديب و ناقد بزرگ عصر عباسى, متفكرى است سختكوش, پرنويس با كارنامه اى پربرگ و بار. از جمله آثار بس ارجمند و سودمند وى (عيون الأخبار ) است كه آكنده است از نكات تاريخى, ادبى, اجتماعى و…. اين كتاب پس از وى هماره مورد توجه عالمان بوده; محققان و مورخان بزرگى چون طبرى, جهشيارى, ابن ابى الحديد, ابن عبدربّه آن را از جمله منابع خويش در پژوهشها قرار داده اند (ابن قتيبه و الشعوبيّه, عبدالله الجبورى١٤٢/). برخى از محققان درباره عيون الأخبار نوشته اند: اين كتاب چنانكه از مقدمه آن برمى آيد, كتابى است در دفاع از پاكيزگى و اصالت زبان عربى در مقابل موج فسادى كه در اثر انتشار لهجه ها و نفوذ بيگانگان در فرهنگ عربى رخنه كرده است. بنابراين مجموعه اطلاعات پراكنده وسيعى كه در اين كتاب فراهم آمده است, بايد دست افزار هر عربزبان فرهنگ يافته باشد (دايرة المعارف بزرگ اسلامى,٤٥٨/٤). عيون الأخبار مجموعاً در ده بخش (= كتاب) سامان يافته است. عناوين كتابها چنين است: كتاب السلطان, كتاب الحرب, كتاب السؤدد, كتاب الطبائع و الأخلاق المذمومه, كتاب العلم و البيان, كتاب الزهد, كتاب الأخوان, كتاب الحوائج, كتاب الطعام, كتاب النساء.
او در تمام بخشهاى كتاب گزارشهايى را از امتهاى پيشين مى آورد و نصوصى از تورات و انجيل نقل مى كند و براى استوارسازى سخن, آياتى از قرآن كريم مى آورد و به احاديثى استشهاد مى كد و از آوردن مثلها, و سخنان بليغان و شاعران غفلت نمى ورزد.
نقلهاى ابن قتيبه در اين كتاب از تورات و انجيل گويا كهن ترين نقلهاى مستقيم از متن عبرى آنهاست (دايرة المعارف بستانى,٤٥٠/٣). آغازين بخش اين مجموعه (كتاب السلطان) است. او در اين باب از حكومت, سيره و سياست حاكمان, كاگزاران, لزوم رايزنى با هوشمندان, كتمان اسرار, ديوان و ديوانمدران, قضاوت, زندان, و ديگر مسائل مرتبط با حكومت سخن گفته است.(١٠١/١ـ١٠٦ در كتاب دوّم سخن از جنگ است و فنون آن, شيوه هاى نبرد, چاره جويى و حيله گرى در نبرد, زمانهاى مناسب براى نبرد, دعا به هنگام رويارويى با دشمن, شكيبايى و حاضر يراقى در هنگامه جنگ, گزارشهايى از ترسويان, برنادلان تيزتكان و اشعار آنها, نبرد و سلاح, آداب رزم آورى, و ديگر مسائلى كه به نوعى با جنگ پيوند دارند, در اين بخش گزارش شده است (١٠٧/١ـ٢١٣). در بخش سوم با عنوان كتاب السؤدد از سيادت, بزرگمنشى, توانمندى و فرازمندى و عوامل آن سخن رفته است و نيز از ذلت, خوارى و عوامل آن. بدين مناسبت همچنين گفته ها و گزارشها و مطالب خواندنى سودمند درباره همت بلند, فروتنى, آزرم, خردورزى, بردبارى, جوانمردى, شكوهمندى, شادكامى و سعه صدر آورده و در برابر آن از آزمنديها, پندارها, خودمراديها, گردنكشيها و خودستاييها, و شادخواريهاى افراطى نيز سخن رفته است و در نهايت بر اعتدال در رفتار و معيشت تأكيد شده است (٢٢٣ـ٣٣٢).
در كتاب چهارم از سرشتها و خويهاى زشت بحث شده است. مؤلف در اين بخش در آغاز به همگونيهاى سرشتهاى انسانها مى پردازد و آنگاه از حسد, غيبت, دروغ, بدخويى, زشت رفتارى با همسايگان, و طبيعت حيوانى, و چگونگى طبايع حيوانها سخن مى گويد و امثال عرب را در اين زمينه گزارش مى كند, اخبار و گزارشهاى اين بخش نيز خواندنى و سودمند است (١١١/٢ـ١١٦).
در كتاب پنجم سخن از دانش است و كلام, بيان و بنان. در اين بخش ابن قتيبه در آغاز از جايگاه والاى دانش و اهميت دانش پژوهى سخن گفته و احاديث, كلمات و اشعار و لطايف تنبه آفرينى را عرضه كرده است. از جمله اين سخن, انسان تا دانش پژوهى مى كند عالم است و چون بر اين پندار شد كه عالم شده است به جهل و نادانى گرفتار آمده است (١١٨/٢).
در اين بخش از اهميت بيان, سخن ضرورت, آرايه هاى كلام, لطافت در بيان, جزالت كلام, سخن رفته و نمونه هاى آن در ادب عربى گزارش شده است. در اين بخش خطبه هاى بسيارى از سخنوران نامى عرب را نيز آورده است (١١٧ـ٢٥٨). كتاب ششم با عنوان كتاب الزهد, به زهد و نمودها و نمادهاى آن پرداخته است. گفته هاى زيبا و دلپذير اين بخش درباره زهد, پاكيزه خويى, سلامت نفس بس خواندنى و شيرين است از جمله اين كلام عيسوى (حقيقت مى گويم كه: درختان زمين با باران آسمان زنده مى مانند, مى بالند و چنين است دلها كه با نور حكمت بينا مى گردند و راه مى يابند) (٢٦٧/٢). اين بخش گزارشهايى نيز دارد از رويارويى عالمان و زاهدان با حاكمان (٢٦١ـ٣٧٦).
در هفتمين بخش با عنوان (كتاب الأخوان) از لزوم اخوّت مؤمنان و همراهى و همگامى در زندگى و تعاون در معيشت سخن رفته است و از آدابِ دوستى و از محبت, انصاف, مدارا با مردم, نيكوخويى, ديدارها, هديّه دادنها, همراهى, پيوندها و گسستنها و….
در هشتمين بخش و با عنوان (كتاب الحوائج) سخن از نيازهاست و چگونه برآوردن نياز و چه سانى رسيدن به خواستها (آنچه را بدان نياز داريد جز در زمان مناسب مجوييد و از نااهلان نخواهيد و آنچه را بدان نيازمند نيستيد براى به چنگ آوردن آن نكوشيد) (١١٩/٣). كلماتى از اين دست در اين بخش فراوان است; آيات, احاديث, گفتارهاى گونه گون و اشعار فراوانى درباره آنچه با نيازها و برآوردن نياز, گرانجانى نكردن در برابر خواستها, و عفت و مناعت طبع و بزرگمنشى در مقابل گران جانيها و… گزارش شده است كه بسيار خواندنى است (١٥٢ـ١٩٦).
در نهمين بخش و با عنوان (كتاب الطعام) انواع و اقسام خوراكيها, خوردنيها, نوشيدنيها گزارش شده است و اخبار و گزارشهاى فراوانى از چگونگى خوردنيها و نوشيدنيهاى اعراب, گرسنگى, روز, مهماندارى و… را عرضه كرده است. داستانهاى آزمندان و تنگ چشمان, نيز در اين بخش خواندنى است (١٩٧ـ٣٠١).
آخرين بخش كتاب با عنوان (كتاب النساء) به جامعه زنان پرداخته است و زن در چشم دل انسان با فرهنگها و انديشه هاى گونه گون و در زمانها و آباديها و سرزمينهاى مختلف, گفتگو با زنان, نگاه به زنان, مهرها و چگونگى خواستگاريها, خلق و خوى زنان و… در اين بخش آمده است (٤٤/٤ـ٤٧). در پايان اين نگاه گذرا بيفزاييم كه كتاب ابن قتيبه به لحاظى كتاب ادبى است و به لحاظ ديگر كتابى اخلاقى و اجتماعى و از همه مهمتر به لحاظ گزارشها و نقلهاى بسيار از فرهنگها و نحله ها و جريانهاى مختلف منبع مهمى است در شناخت ملتها, جمعيتها و مردمان در روزگاران گذشته, و از اين لحاظ بسى مهم و قابل توجه است. بخشهايى از عيون الأخبار بارها چاپ شده است و مجموع آن نيز بارها به چاپ رسيده است (ابن قتيبه و الشعوبيه ١٤٢/). بهترين چاپ آن با تحقيق احمد زكى عدوى و با همت دارالكتب المصريه نشر يافته است, با پژوهشى درازدامن و سودمند درباره كتاب و مؤلف در مقدمه چهارمين جلد چاپ مورد گفتگو افست است از روى اين چاپ. پايان بخش اين كتاب فهرستهاى فنى, فهرست رجال سند, اعلام, امتها و قبيله ها, جايها, كتابها و قافيه شعرها. محمدعلى مهدوى راد سيماى مسجد
رحيم نوبهار. (چاپ اول: قم, زمستان ١٣٧٣). ج٢, ٤٠٨ص, وزيرى.

آواى روحبخش يكتاپرستى از آن گاه كه از فراز ديوار مسجد پيامبر(ص) و در اذان بلال بر جانها نشست, تاكنون نيز پيوسته از مأذنه مساجد طنين انداز است. اين سروش آسمانى همه روزه, جان و دل حقپرستان را جلايى تازه و صفايى نو مى بخشد و عطر دل انگيز سرور و شادمانى روحانى را نه تنها در جمع خاك نشينان, كه در محفل و بزم فرشتگان الهى نيز مى پراكند.
حضور خداجويان در مسجد, حضورى عاشقانه و برخاسته از محبّت سرشار آنان به خداست. حضورى كه از فطرت و نياز طبيعى سرچشمه مى گيرد.
موحدان دلداده, مسجد را زيارتگاهى ملكوتى مى دانند كه بارگاه خاص حضرت دوست و عرصه بار عام اوست. ميهمانسرايى كه ميزبان آن حق تعالى است و اوست كه با دست لطف و نوازشگر خويش جان و دل ميهمانان عارف را مى نوازد. در اين حضور عاشقانه, شب و روز براى آنان يكسان است.